
بوق و کرنای جنگ رو شنیدید؟ شنبه میزنن، یکشنبه ناوها میرسن. رسانهها و دلالها دارن شکمشون رو با ترس مردم سیر میکنن. بازیگر اصلی هیچوقت تو بازی که صد درصد مطمئن باشه برندش نباشه شرکت نمیکنه. فقط سایهاش رو میندازه رو دیوار تا بقیه تو تاریکی به هم بپرن. بوی باروت نمیاد… باد داره بوی جوهر میاره. حوالی آخر همین ماه، وقتی هلال آسمون تو تاریکی فرو میره و ماه میخواد نو بشه، یه امضای سنگین میفته رو میز. همون توافقی که الان هیچکس قد یه ارزن باورش نداره. یه روزنهی عجیب داره باز میشه، چیزی که سالهاست تو این خاک ندیدیم.
و اما سرنوشت اون کاغذای سبز اون دلارهایی تا نخورده ای که یه سری از افراد جمع کردن… همونایی که تو این هیاهو، با دستای لرزون و چشمای بسته رفتید تو صف خرید تا یه وقت جا نمونید. فکر کردید آسمون سوراخ میشه و ازش آتیش میباره. بهتون بگم… به محض اینکه اون جوهر لعنتی رو کاغذ خشک بشه، اون حباب ترس میترکه. کاغذای سبز جوری به زمین کوبیده میشن که صدای شکستن استخون خریدارای هیجانی تا چند خیابون اونورتر بره. اونایی که فکر میکردن سوار موج شدن، قراره تو این شیب تند جا بمونن و زیر آوار طمع خودشون خفه بشن. جاذبه، کار خودشو میکنه.
البته این خیمهشببازی همیشه یه پردهی تاریک هم داره. خوابتون نبره. اوایلِ بهار پیش رو، وقتی هنوز یخبندان کوهها کامل آب نشده… یه تکون ریز داریم. غول جنگ که خوابیده، اما عروسکگردانها دوست دارن با مهرههای نیابتی تو همسایگیمون یه بازی کثیف راه بندازن. یه تلهی کوچیک. شاید دوباره یه نوسان مصنوعی و چند روزه بندازن رو همون کاغذای سبز تا دوباره از ترس شما نوسان بگیرن. اما فریب نخورید… این موج به صخره میخوره و میشکنه. مهرهها برای ثبات چیده شدن، نه ویرانی.
فقط یه نقطهی کور میمونه برای خیلی دورتر… وقتی سایهها دوباره شروع میکنن به دراز شدن. اونجا دیگه کریخونی توخالی نیست، یه ماجرای عصبانیت واقعیه. بماند… کلید اون جعبه هنوز دست من نیست که بازش کنم.
الان فقط دلم میخواد قیافهی اونایی رو ببینم که این روزا بذر ترس پاشیدن و جیب مردم بیچاره رو با کاغذای سبز گرونقیمت خالی کردن. فردا که شیب سقوط تند بشه… با کدوم نقاب برمیگردن رو صحنه؟… تماشا کنید. بازی اصلی تازه داره شروع میشه.
از دلار دوری کنید، چیزی تا آخر اسفند باقی نمونده همین…
تحلیل موردنظر یافت نشد!



اخی برای کدوم نهاد کار میکنی کی بهت پول داده این اراجیف رو بنویسی
تحلیل تخیلی خوبی بود.. بنظرم کتاب کودکان بنویسی خوب فروش بره
سلام دوست عزیز بنده قسط قضاوت یا کلکل کردن با شما رو ندارم ولی چندتا انتقاد داشتم که فکر میکنم گفتنش خالی از لطف نباشه اول اینکه این متن شما بیشتر به ستون نویسهای روزنامه های زرد که در مورد یه مسئله ساده با نگارشی هم انتقادی و هم توصیه ای قصد داره خواننده رو در نوعی وحشت و شرمساری از بابت کاری که هر آدم عاقل که در یه جامعه شهری با اندکی تمدن خرده برای بقا و زندگی ساده از صبح خروس خون تا شب بهر دری میزند تا فقط و فقط زنده بماند بدون فکر کردن به واژه زندگی و حالا شما با این چند خط نظریات مشوش و انشاء گونه آدم رو چنان شرمنده و درگیر وجدان درد میکنید که انگار فقط کسانی که با هزار ضرب و زور و مقداری پس انداز رفته و مقداری دلار یا هر ارز دیگری را فقط برای جبران کسری عقب ماندگی ریال از این آشفته بازار بهم ریخته و حالا چون شما فکر میکنید که آنهم نمیدانم با کدام منطق اقتصادی و سواد و دانش اقتصاد و بازار های خرد و با چنان قطعیتی که ای چه نشسته اید که فردا با باز شدن بازار و شروع اولین روز کاری هفته دلار به ۱۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ هزار تومان سقوط میکند و شما ورشکستگان و زالو های اقتصادی که با مکیدن شیره اقتصاد مقاومتی و صد البته کلا نداشتن اقتصاد با سری خمیده و جیب خالی و مفلوک پرسه زنان در کوچه پس کوچه های فردوسی و منو چهری در به در یه خریدار برای همان کاغذهای سبز بی ارزشی که هنوز با گذشت ۱ هفته از جنگ ناجوانمردانه ای که به ما مردم تحمیل شده تقاضا برای خرید چنان در خیابان فردوسی زیاد است که گاهی از یاد میبرد آدمی را که ای بابا راستی جنگه ها من اینجا چیکار میکنم و الی آخر…..راستش دوست عزیز من فکر میکنم شما بهتره محدوده تحلیلهای کارشناسانه خود را فقط به بازار کریپتو ونه بیشر از ان چون ورود به دیگر بازارها هم سرمایه و هم علم و آگاهی و وقت بسیار میطلبد که با توجه به درک این حقیر از باب دانش و آگاهی جنابعالی در امورات اقتصادی بد نیست که در میان این همه مشغولیات روزمره چند لحظه ای در روز را صرف خویش خوشتن خود فرمایید و در مورد $تا ۲۷ اسفند شاید همین قیمت خاطره گردد چون شاید شما چیزی را از یاد برده باشی وآنهم موضوع عرضه و تقاضا در این آشفته بازار هست بگذریم ……..راستش حوصلم سر رفته بود گفتم مختو کار بگیرم همین خخخخخخخخ